خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز دوری تو چو خونابه من افزون شدمرنج ز اشک من ار آستانت گلگون شد
۲
به گرد کوی تو مردم، نگفتیم که سگیفتاده بود درین کوی، حال او چون شد
۳
بکش به ناز جهانی که شکل و شوخی تونه کم ز فتنه دهر و بلای گردون شد
۴
کرشمه چند کنی، یک نظر به گوشه چشمبدین طرف که جگرهای بیدلان خون شد
صفحهٔ ۱ از ۲