خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر تو کلاه کج نهی، هوش ز ما شود مگرور شکنی به بر قبا، کر ته قبا شود مگر
۲
خفته به است نرگست، ور بگشائیش دمیشهر تمام کو به کو، پر ز بلا شود مگر
۳
مست و خراب شو روان پای به هر طرف فگندیده که خاک شد به ره، در ته پا شود مگر
۴
چشم تو مست شد، بکن مست ترش ز خون منزان همه تیر بی خطا، یک دو خطا شود مگر
صفحهٔ ۱ از ۳