خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۰۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می نیاید چشم من بر آستان او گذردولت دستی که دارد در میان او گذر
۲
باد هر دم تازه تر نوروز عمرش، گر چه هستبلبل محروم را در بوستان او گذر
۳
ناوک مهرش گذشت و ای قدر، روزی نکرداین قدر اندر دل نامهربان او گذر
۴
او به دشنام و مرا بهر زبانش افسون، ازآنکحیف باشد چون منی را بر زبان او گذر
صفحهٔ ۱ از ۳