شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۰۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی امروز سر زلف پریشان بگذارشانه تا کی بود انگشت به دندان بگذار
۲
گر سرم نیست به سامان ز غمت هیچ مگویمر مرا هم به من بی سرو سامان بگذار
۳
نیک دانند لب و چشم تو مردم کشتنتو مشو رنجه و این کار بدیشان بگذار
۴
طره را کار مفرمای به شهر آشوبیدیو را شغل گرفتن به سلیمان بگذار
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth