خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۱۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش رفیقی او که گه گه در نظر می آیدشلیک حیرانم که دل بر جای چون می بایدش
۲
زلف بر بالین و او در خواب خوش، وه کای رقیببا چنان تشویش دلها خواب چون می آیدش
۳
صوفی ما دعوی پرهیزگاری می کندباش تا ساقی مستان روی خود بنمایدش
۴
ساقیا، چون دور گردانی ز خون من بشویآن لب ساغر که لبهای تو می آلایدش
صفحهٔ ۱ از ۳