خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۱۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلفت که باد از هر طرف گه گه پریشان داردشهر مو که برباید ازو زنجیر صد جان داردش
۲
جوری که هر دم می کند، گر مردمی باشد دروآخر ز چندان کرده ها وقتی پشیمان داردش
۳
خاکی که از کویت برم، در دیده پنهانش کنممفلس که یابد گوهری ناچار پنهان داردش
۴
گفتار تو کاید برون از جان و در جان در رودمردم کش است از چه لبت، گر آب حیوان داردش
صفحهٔ ۱ از ۲