خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۲۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرم روزی به دست افتد کمند زلف دلبندشستانم داد این سینه که بی دل داشت یک چندش
۲
ز خوی تلخ او بر لب رسیده جان شیرینمهنوز این دل که خون بادا به صد جان آرزومندش
۳
خزان دیده نهال خشک بود از روزگار این جادر آمد باد زلف نیکوان، از بیخ بر کندش
۴
چه جای پند بیهوده دل شرگشته ما رانه آن دیوانه ای دارم که بتوان داشت در بندش
صفحهٔ ۱ از ۲