خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۲۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من و شبها و یاد آن سرکویی که من دانمدلم رفته ست و جان هم می رود سویی که من دانم
۲
صبا بوهای خوش می آرد از هر بوستان، لیکنکه خواهد زیست، چون می نارد آن بویی که من دانم
۳
سر خود گیر و رو، ای جان دل برداشته، از تنکه این سر خاک خواهد گشت در کویی که من دانم
۴
اگر تن مو شد و گر بگسلد جان نیز، گو بگسلمرا از دل نخواهد رفت آن مویی که من دانم
صفحهٔ ۱ از ۲