خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۳۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده امچمعم که باری یک شبی مست و پریشان بوده ام
۲
در جمع خوبان بوده ام، گر بر تنی عاشق شدمعیبم مکن، ای پارسا، در کافرستان بوده ام
۳
گر من اسیر بت شدم، ای پارسا، عیبم مکنآخر من گمراه هم روزی مسلمان بوده ام
۴
با او بدم شب وین زمان در خود گمم، یعنی دلامن آن گدایی ام که شب بر خوان سلطان بوده ام
صفحهٔ ۱ از ۲