خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۳۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اینک به کوی یار خود من بهر مردن می رومبا من که خواهد آمدن، بر جان سپردن می روم
۲
من می روم تا بنگرم، چند است کشته بر درشخود را میان کشتگان بهر شمردن می روم
۳
چون دیگران می می خورند از ساغر وصل تو،منزین غصه سوی میکده خونابه خوردن می روم
۴
میدان وصلت، ای پسر، جان می دهند، گو می برندمن نیز از سر خاستم، چون گوی بردن می روم
صفحهٔ ۱ از ۲