خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۳۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسیار خواهم از نظر تا روی او یکسو کنممی خواست چشمم سوی او، از چه دگر سو رو کنم
۲
گر می ندانم کز وفا دور است خوی نازکتاین چشم خون پالای را در چشم آن بدخو کنم
۳
در چار سوی آرزو کاری ست با رویت مرارو سوی من کن یک زمان تا کار خود یکسو کنم
۴
پهلو کنم از غم که او بشکست پهلوی مرامن خود سگم گر فی المثل، شیرم ز غم پهلو کنم
صفحهٔ ۱ از ۲