خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۳۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواهم دل خون گشته را از دست تو در خون کشمیعنی به دیده آرمش وز دیده در جیحون کشم
۲
چشمم که زیر هر مژه دارد دو صد دریای خونزان رو به نوک هر مژه صد گوهر مکنون کشم
۳
چشم خوشت مستانه زد تیری به دل دی از نظربادا به جانم تا ابد، از دل اگر بیرون کشم
۴
گفتی که چشم از لعل من بردار و بر رویم فگنچشمم به خون پرورده است، در دامنش از خون کشم
صفحهٔ ۱ از ۲