شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۳۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتمدامان عصمت بردرم، وز پرده بیرون اوفتم
۲
غمهای خود گویم که آن همدرد را باور شودگر من به محشر ناگهان پهلوی مجنون اوفتم
۳
سیاره دولت مرا، گر پایه بر گردون بردبهر زمین بوس درت از اوج گردون اوفتم
۴
چون قرعه گردم هر شبی پهلو به پهلو تا مگروقتی به زیر پای تو زین فال میمون اوفتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth