خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانمبیا بیا که جدا بودن از تو می نتوانم
۲
صبا سلام تو آرد، ولی به من نرساندکه در غلط فتد از دیدنم، از آنکه نه آنم
۳
شدم ز دست تو و هم عنان تو نگرفتمفتاد دیده به رویت، ز دست رفت عنانم
۴
دلم بری و بگویی «مگو» من این به که گویم؟مر کشی و ندانی، ندانم این ز که دانم!
صفحهٔ ۱ از ۲