خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویمکجاست دولت آنم که تا دهانش ببویم؟
۲
خراب این هوسم که بود به خواب صبوحیمن آن دهان می آلود ز آب دیده بشویم
۳
شبیش دیدم در خواب، سالهاست که هر شبز شام تا سحر آن خواب پیش خویش بگویم
۴
مگر ز وادی جانان صبا برد خبر منکه کاروان سلامت گذر نکرد به سویم
صفحهٔ ۱ از ۳