خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر من به کمند تو گرفتار نباشمافتاده درین سایه دیوار نباشم
۲
آخر ز تو چیزی ست درین سینه، وگرنهچندین به سر کوی تو بیدار نباشم
۳
زنجیر گشایم، ببرد زلف تو، گر مننوبرده آن غمزه خونخوار نباشم
۴
خونها خورم و شکر تو گویم که ازین مییک لحظه ز اقبال تو هشیار نباشم
صفحهٔ ۱ از ۲