خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشمکم زان که فتاده به سر کوی تو باشم
۲
کشتن چو ترا خوی شد، اکنون من و این دردیک روز مگر راتبه خوی تو باشم
۳
هر صبح به قبله همه خلق و من بدکیشافتاده در اندیشه ابروی تو باشم
۴
روز از هوس قد تو گشتم به چمنهاشب نیز در اندیشه گیسوی تو باشم
صفحهٔ ۱ از ۳