خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماهی رَوَد و من همه شب خواب ندانموه این چه حیات است که من میگذرانم
۲
گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟»من با تو چه گویم، چو ندانم که چسانم؟
۳
یک شب ز رخ خویش چراغیم کرم کنتا قصه اندوه توام پیش تو خوانم
۴
بودهست گمانم که ز دستت نبرم جانجاوید بزی تو که یقین گشت گمانم
صفحهٔ ۱ از ۳