خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۴۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهمنهانی خنده ای هم زان لب و دندان نمی خواهم
۲
به غمزه زاهدان را کش، به ناوک مصلحان را زنکه من خون پلید خود بر آن دامان نمی خواهم
۳
سر لبهات گردم، سبزه شان آغاز شد آن گهوگر زین بگذرد، من زیستن چندان نمی خواهم
۴
ز مستیت ببین چندین زیان صبر و دل دارممگر یک سود کان دم بوسه را فرمان نمی خواهم
صفحهٔ ۱ از ۳