خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از پس عمر شبی هم نفس یار شدمخواب بود آن همه گویی تو، چو بیدار شدم
۲
وقتی آن چشمه خورشید بدین سوی نتافتگر چه در کوی غمش سایه دیوار شدم
۳
موی گشتم ز غم و بار اجل می بندمره دراز است، نکو شد که سکیار شدم
۴
توبه ام بود ز شاهد، کنون ای زاهد، دورکه دگر بار ز سر بر سر این کار شدم
صفحهٔ ۱ از ۲