خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست اینبت خانه نشین است این، نه ماه خانه گردست این
۲
نگویم چشم و غمزه ست این که بهر جان من داریکه پیکان شکار است آن و شمشیر نبردست این
۳
لبت گه گه بخندیدی به روی زعفران رنگمچه شد آخر نه اکنون هم همان رخسار زردست این؟
۴
خوشم با آب چشم خویش تا گفتی که «غم می خور»و لیکن هم تو می دانی که ناخوش آبخوردست این
صفحهٔ ۱ از ۲