خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۵۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردنکه بی یاران خود، حیف است گشت بوستان کردن؟
۲
گسسته سلک صحبت دوستانم باز و من زندهبدین خواری نه از راهست یاد دوستان کردن
۳
مرا گویی «فراموشش کن و آزاد شو از غم »مسلمانان، چنین رویی فرامش چون توان کردن؟
۴
بگویند آن مسافر را که صد پاره شده جانشکم از یک نامه ای کز وی توان پیوند جان کردن؟
صفحهٔ ۱ از ۲