خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمانبس کن ز جولان، ورنه شد از کف عنان مردمان
۲
تا بر نخواهد آمدن ناگه ز کویت آتشیآگه نخواهد شد دلت ز آه نهان مردمان
۳
بادی ز زلفت می وزد، جانی ز هر سو می بردکو آن که بودی پیش ازین سنگ گران مردمان
۴
هر ذره از خاک درش، جانی دو سه گردش دوانیارب، چه سرگردانی است از بهر جان مردمان؟
صفحهٔ ۱ از ۳