خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح دمید و روز شد، شمع به گوشه نه کنونشمع چه، آفتاب هم، چون تو نشسته ای درون
۲
ساقی حسن خود تو شو، ساقی خون خویش منتو ز پیاله باده خور، من ز دل کباب خون
۳
گریه چشم من نگر،سوز ندارد آبجوناله زار من شنو،درد ندارد ارغنون
۴
از تو که شمع سینه ای سوخته گشت جان منجان به چسان برون کشم تا تو روی زدل برون
صفحهٔ ۱ از ۳