خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خانه دشمن خاست دل، فریاد کردن چون توان؟بی صبرم از بی خان و مان، بر باد کردن چون توان؟
۲
ای دوست، چندین غم مخور بهر خرابی دلمتا دولت خوبان بود، آباد کردن چون توان؟
۳
هر چند کوشیدم به جان دل بازماندن از بتانشاگرد ما زد دوست را، استاد کردن چون توان؟
۴
گفتم «دلم آزاد کن » گفتا «به بازی بستدم »زینسان گران داده بها، آزاد کردن چون توان؟
صفحهٔ ۱ از ۳