خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختنچشم کین توز تو نیکو داند این کین توختن
۲
گر بدوزی دیده از تیرم که در رویم مبینهم به رویت گر ز رویت دیده دانم دوختن
۳
می خورم دود چراغ دل همه شب تا به روزهم نمی آرم خطی از لوح صبر آموختن
۴
بر من دلسوخته همسایه هم ناید گهیجز به آتش خواستن یا خود چراغ آفروختن
صفحهٔ ۱ از ۲