خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیچاره دلم خون شد در پیش خیال توتا چند هنوز آخر دوری ز وصال تو
۲
عقل و دل و جان از تن، برد این همه عقل از منمن مانده ام و چشمی حیران جمال تو
۳
خنجر کش و بازم کش تا باز رهم زین غمور زانکه بود، جانا، هر چند وبال تو
۴
زینگونه کن من دیدم شکل تو و حال تودشوار برم جان را از دست خیال تو
صفحهٔ ۱ از ۲