خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۶۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا، ای باغ جان، تا بنگرم سرو روان تومرا، دربان، رها کن تا بمیرد باغبان تو
۲
ز فریادم بنالد کوه و ره ندهی به سوی خودتعالی الله چه سنگ است این دل نامهربان تو
۳
بسوزم و آه برنارم، گرفتم مردمی آمدنه آخر دوستم من، چون روا دارم زیان تو
۴
بخواهی دید کز ظلم تو ناگه بهترین روزیمن مظلوم خواهم هر دو دست اندر عنان تو
صفحهٔ ۱ از ۳