خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۷۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همه شب رود رهی رو به ره صبا نشستههمه کس به خواب راحت، من مبتلا نشسته
۲
غرضی ورای امکان چه خیال فاسد است اینهوش جمال سلطان به دل گدا نشسته
۳
نفسی فرو نبردم که نه انده تو خوردمتو بگو که چون زیم من به در هوا نشسته
۴
تو در آی و غمزه ای زن که نهند پیش بت سربه ستانه ای که باشد صف پارسا نشسته
صفحهٔ ۱ از ۳