خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۷۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانهپریشانی زلفت را فراهم کی کند شانه؟
۲
بلای جان شدی و من هم اول روز دانستمکه روزی بهر ما فتنه شود آن شکل ترکانه
۳
مرا خود شورشی بوده ست، عشقت یار شد با آنحدیث من بدان ماند که دیوان کار دیوانه
۴
دل و جان گر چه با من صحبتی دارند دیرینهولیکن چون زیم بی دوست با این چند بیگانه
صفحهٔ ۱ از ۳