خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۸۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می رویکآفت و فتنه نوی در دل و دین که می روی
۲
باز دگر بلای جان آمد و تا گرفت خونتا به تو افتدش نظر، مست چنین که می روی
۳
غمزه بس است قتل را، تیر و کمان چه می بری؟غصه همی کشد مرا، زین به کمین که می روی
۴
گر چه نمی کشی مرا، هم نفسی ز پا نشینبر من خسته جان و دل از نو همین که می روی
صفحهٔ ۱ از ۲