خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۸۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می گذری که سینه را وقف هوای خود کنیمن که بوم که بر دلم داغ جفای خود کنی
۲
گویمت این چنین مرو، وز بد چشم کن حذرلیک تو گفت نشنوی، کار برای خود کنی
۳
حیف بود که در روش پای تو بر زمین رسددیده به خاک می نهم، گر ته پای خود کنی
۴
ماهی و آفتاب سان گرم بر آسمان رویآه مرا اگر شبی راهنمای خود کنی
صفحهٔ ۱ از ۲