شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۸۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگویعاشقان را ز آب چشم خویش باشد آبروی »
۲
بر سر خاک شهید عشق حاجت خواستمگفت «نام دلبر ما گو، ولی حاجت مگوی »
۳
آب چشمم شست خون و خون چشمم گشت آبپند گویا، بنگر این خوناب و دست از من بشوی
۴
دی به بازاری گذشتی، خاست هویی آنچنانجان و دل کردند خلقی گم در آن فریاد و هوی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth