شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۸۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز بهر جان ما را ناز در سر می‌کنیدیده بیننده را هردم به خون تر می‌کنی
۲
گر چو مویم می‌کنی، بهر عدم هم دولت استزانکه ره دورست و بار من سبک‌تر می‌کنی
۳
آفتابی تو، ولی زآنجا که روز چون منی‌ستکی سر اندر خانه تاریک من در می‌کنی
۴
گفتی از دل دور کن جان را و هم با من بسازشرم بادت خویش را با جان برابر می‌کنی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth