خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۸۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلها به غمزه دزدی، چون خنده برگشاییجانها به عشوه سوزی، چون زلف را نمایی
۲
دلها بری و گویی، من دلبری ندانمبازی ز زلف بستان تعویذ دلربایی
۳
هستم فتاده در غم برخاسته ز هستیهیچ افتدت که گه گه در دیدن من آیی
۴
گردد دل غمینم خون از برای جانانزیرا که می برآید حال من از جدایی
صفحهٔ ۱ از ۲