خلوتی با فرخی سیستانی
شمارهٔ ۱۰۸ - در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصر الدین گوید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همی بنفشه دمد گرد روی آن سرهنگهمی به آینه چینی اندر آید زنگ
۲
از آن بنفشه که زیر دو زلف دوست دمیدبسی نماند که بر لاله جای گردد تنگ
۳
اگر بنفشه فروشی همی بخواهم کردمرا بنفشه بسنده ست زلف آن سرهنگ
۴
فری دو زلف سیه رنگ او چو چفته دو زاغبر آفتاب و دو گل هر یکی گرفته بچنگ
صفحهٔ ۱ از ۹