شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی سیستانی

شمارهٔ ۱۱۰ - در مدح عضد الدوله امیر یوسف برادر سلطان محمود

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همیشه گفتمی اندر جهان به حسن و جمالچو یار من نبود وین حدیث بود محال
۲
من آنچه دعوی کردم محال بود و نبوداز آنکه چشم من او را ندیده بود همال
۳
ز نیکویی که به چشم من آمدی همه وقتشکنج وکوژی در زلف و جعد و آن محتال
۴
ز بهر آنکه به جعد و به زلف واومانمبحیله تن را گه جیم کردمی گه دال
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth