شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی سیستانی

شمارهٔ ۱۸۲ - در مدح امیر ابو یعقوب عضدالدوله یوسف بن ناصر الدین

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف مشکین تو زان عارض تابنده چو ماهبه سر چاه زنخدان تو آید گه گاه
۲
از پی آن که یکی بسته بدو رسته شودگرد می گردد و در چاه کند ژرف نگاه
۳
اندر آن چاه شب و روز گرفتار و اسیردل من مانده و آن خال، دونا کرده گناه
۴
زلف تو دوش به چاه آمد و آن خال سیهاندر آویخت به دو دست در آن زلف سیاه
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth