خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای رفته رونق از گل روی تو باغ رانزهت نبوده بی رخ تو باغ و راغ را
۲
هر سال شهر را ز رخت در چهار فصلآن زیب و زینت است کزا شکوفه باغ را
۳
در کار عشق تو دل دیوانه را خردزآن سان زیان کند که جنون مر دماغ را
۴
زردی درد بر رخ بیمار عشق تواصلیست آنچنانکه سیاهی کلاغ را
صفحهٔ ۱ از ۲