خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه از بهر کسی جان نتوان داد ز دستچیست جان کز پی جانان نتوان داد ز دست
۲
ای گلستان وفا خار جفا لازم تستاز پی خار گلستان نتوان داد ز دست
۳
همچو تو دوست مرا دست بدشواری دادچون بدست آمدی آسان نتوان داد ز دست
۴
گرچه آن زلف پریشانی دلراست سببآن سر زلف پریشان نتوان داد ز دست
صفحهٔ ۱ از ۳