خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۱۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی جهان شده روشن بآفتاب جمالتکسی بچشم سرو سر ندیده روی مثالت
۲
بقول راست چو مطرب سحرگهان ببسیطیبگوید از غزل من نشید وصف جمالت
۳
چو دست مرتعش آن دم زمین بلرزه درآیدز پای وجد که کوبند مردم از سر حالت
۴
تو نقل مجلس مستان عشق خویشی ازیراچو پسته یی بدهان (و) چو شکری بمقالت
صفحهٔ ۱ از ۴