خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۳۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلارامی که همچون مه بشب بینند دیدارششبم چون روز روشن گشت از خورشید رخسارش
۲
بنزهت به ز فردوس است کوی آن بهشتی رویکه دوزخ نزد عاشق هست محرومی ز دیدارش
۳
گذر بر درج در دارد سخن در پسته تنگشقدم بالای مه دارد کله در زیر دستارش
۴
ز حسرت کام گردد تلخ آن دم جان شیرین راکه لعل او در آمیزد شکر با آب گفتارش
صفحهٔ ۱ از ۳