خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترکیست یار من که نداند کس از گلشاو تندخو و بنده نه مرد تحملش
۲
پسته دهان که در سخن و خنده میشودزآن پسته پر شکر، طبق روی چون گلش
۳
پایان زلف جعد پریشان سرش ندیدچندانکه دور کرد دل اندر تسلسلش
۴
بی او زندگانی چون سیر گشتهامز آن جان خطاب میکنم اندر ترسلش
صفحهٔ ۱ از ۴