خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۳۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنچه ز توست حال من گفت نمیتوانمشچون تو به من نمیرسی من به تو چون رسانمش
۲
هر نفسم فراق تو وعده به محنتی کندهرچه به من رسد ز تو دولت خویش دانمش
۳
زهرم اگر دهی خورم چون شکر و ز غیر توگر شکری رسد به من همچو مگس برانمش
۴
زخم گر از تو آیدم مرهم روح سازمشرنج چو از تو باشدم راحت خویش خوانمش
صفحهٔ ۱ از ۳