خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۳۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایا سلطان عشق تو نشسته بر سریر دلبلشکرهای خود کرده تصرف در ضمیر دل
۲
رئیس عقل را گفتم سر خود گیر ای مسکینچو شاه عشق او بنهاد پایی بر سریر دل
۳
ترا از حسن لشکرهاست ای سلطان سلطانانکه می گیرند ملک جان و می آرند اسیر دل
۴
ز سوزن بگذرد بی شک تن چون ریسمان مناگر مقراض غم رانی ازین سان بر حریر دل
صفحهٔ ۱ از ۴