شعر را زندگی کن
خلوتی با سیف فرغانی

شمارهٔ ۳۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای برده آب روی من ازعشق تو درآتشمچون خاک بربادم مده آبی بزن برآتشم
۲
برآتش سودای تو از صبر اگر آبی زنمباد تو افزون می کند صد شعله اندرآتشم
۳
زآنم بگاز قهر خود چون شمع گردن می زنیکآبم فرود آمدم بپا چون رفت برسر آتشم
۴
ازدم زبانم شد سیاه اندر دهان خشک لبازبس که دودی می کند چون هیمه ترآتشم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth