خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۴۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای زمان همچون مکان گشته حجاب روی تونور روی آفتاب از آفتاب روی تو
۲
پرتوی از تو ندیده پیه خام چشم منوین دل بریان همی سوزد ز تاب روی تو
۳
هر شبی بر خاک ریزم آب چشمی همچو شمعکآتشی در من فتاد از التهاب روی تو
۴
روی تو دعوی خوبی کرد شد شمشیر کندآفتاب تیغ زن را در جواب روی تو
صفحهٔ ۱ از ۳