خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۴۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ز ماه و مهر برده گوی دعوی روی توصورت خورشید و مه را هست معنی روی تو
۲
گر هزاران آفتاب و مه بود در آسمانمن نپندارم زمین روشن شود بی روی تو
۳
ذرهها خورشید گردند ار در ایشان بنگردآفتاب آسمان حسن، یعنی روی تو
۴
گر بکاری در بباید مرد، باری کار عشقور برویی دل بباید داد، باری روی تو
صفحهٔ ۱ از ۴