خلوتی با سیف فرغانی
شمارهٔ ۴۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا زعشق تو باریست بر دل افتادهمرا زشوق تو کاریست مشکل افتاده
۲
ندیده دیده من تاب آفتاب رختولی حرارت مهر تو در دل افتاده
۳
درین رهی که گذر نیست رخش رستم راخریست خفته وباریست در گل افتاده
۴
از آسمان بزمین آمدست چون هاروتگناه کرده ودر چاه بابل افتاده
صفحهٔ ۱ از ۴