خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۸۳ - دریغ بر جوانی
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دریغا جوانی و آن روزگارکه از رنج پیری تن آگه نبود
۲
نشاط من از عیش کمتر نشدامید من از عمر کوته نبود
۳
ز سستی مرا آن پدید آمده ستدرین مه که هرگز در آن مه نبود
۴
سبک خشک شد چشمه بخت منمگر آب آن چشمه را ره نبود
صفحهٔ ۱ از ۶